آهای زندگی... من باهاتم
-
تاریخ: 1393/1/30 ساعت: 17:46
زندگی خیلی شیرینه... دوست داشتنیه... لذت بخشه... اگه بذارن... اگه بخوایم... از افسردگی متنفرم... از درموندگی.. از عشقای الکی که همه ازش میسوزن... از زندگیای سگی... دنیای خیلی قشنگه اگه اینا رو نبینیم... اگه واقعا باشیم... اگه واقعا بخندیم... اگه واقع...
...
-
تاریخ: 1393/1/30 ساعت: 2:13
این وبو ساختم تا توش از چیزای تو دلم بنویسم... ممنون از کسایی که نظر گذاشتن... فردا امتحان مستمر شیمی دارم... این وبو نساختم تا مثل وبلاگ من و دوستان یا فرزادصدا کپی کاری کنم... لعنت...
???
-
تاریخ: 1392/8/3 ساعت: 4:48
نظر ميدي يا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تا الان همچين عكسي ديده بوديد؟؟؟
-
تاریخ: 1392/7/28 ساعت: 1:47
براي منكه خيلي جالب بود. پ ن پ: وااااااااي گيج شدم نميدونم 100 و خورده اي روز تا پايان مدارس مونده يا 200 و خورده اي!!!
عاشقترين...
-
تاریخ: 1392/7/17 ساعت: 19:30
عاشق تر از همه ي ما موش كوريت كه... زيبايي عشقش را چشم بسته قبول دارد....
16 مهر
-
تاریخ: 1392/7/16 ساعت: 23:00
سلام. ببخشيد نشد ديروز شب چيزي بنويسم. امروز هنر و ورزش داشتيم. فردا حرفه و فن. امروز بهمون كتاب هاي مباني فيزيك، شيمي و زيست رو دادن. و ما همچنان در انتظار كتاب هاي درسي... كتاب فيزيكمون مال 3 ساله فكر كنم بقيش هم همينطور باشه. براي حرفه بايد برم مفالمو درباره ي ايدم بنويسم. و دوتا ايده كه از طبيع...
ما تنها يك بار زدگي ميكنيم
-
تاریخ: 1392/7/15 ساعت: 19:13
257 روز
-
تاریخ: 1392/7/15 ساعت: 19:09
خب، داريم نزديك ميشيم به آخر هفته. اول از همه عذر خواهي به خاطر اينكه ديروز ننوشتم. امروز دوتا مطلب مينويسم. ديروز يه عالمه مشق داشتيم. كه وقتي انجام دادم ديدم خيلي كم بود!!! هنوز كتابا نيومده!! بابام فردا ميره مشهد و شايد بگم از اونجا كتابا رو برام بگيره. فكر كنم اونجا رسيده باشه. در ضمن... روز پيو...
روز اول هفته سوم مهر ماه 92
-
تاریخ: 1392/7/14 ساعت: 2:13
خب، يه هفته ي جديد شروع شد. با اينكه دعواي بدي داشتم و مدرسه هم.... امتحان رياضي رو خوب ندادم، اما به نظرم روز خوبي بود. و گرچه به عنوان هميار مشاور انتخاب نشدم، اما بازم خوشحالم. شايد به خاطر اينكه بعد از ظهر خوابيدم. اگه از من بپرسن بهترين كار چيه ميگم خواب، اونم با يه پوست شسته و بدون آلودگي. هم ...
اينم از جمعه 12/7/1392
-
تاریخ: 1392/7/13 ساعت: 0:01
واي. چقدر تو طول هفته برنامه ريزي ميكنم. چقدر ميگم فلان ساعت اينجوري فلان روز اينجوري. اما يادم ميره بهشون عمل كنم. خيلي دلم ميخواد بشينم يه برنامه ي درست حسابي براي خودم بريزم. كه ديگه جمعه شب ساعت نه نشه و فردا امتحان رياضي داشته باشم و بخوام برم كار كنم. ايش. اه چرا من انقدر سخت گيرم؟؟؟ من و سه ت...
11/7/1392
-
تاریخ: 1392/7/12 ساعت: 0:36
سلام. دوباره يه روز جديد و يه پست جديد. امروز حدودا ساعتاي يازده دوازده از رختخواب بيرون اومدم. البته من معمولا قبلش بيدار ميشم و يه نيم ساعت 45 دقيقه اي بيهوده دراز كشيدم. ولي خب.. جز خوابم حساب ميشه. البته اين فقط تو روزاي تعطيل اونم معمولا هستش. خلاصه بيدار شدم يه صبحانه اي خوردم. بعدش اومد پاي س...
تعطيلات آخر هفته
-
تاریخ: 1392/7/10 ساعت: 17:33
سلام. واي خداي شكرت. روزها داره به سرعت ميگذره و ما غافليم. يه هفت ي ديگه از مهر گذشت. اولش سخته. ميگيم اي خدا چرا بايد صبح بيدار شيم ساعت پنج مسواك بزنيم كيفمونو حاظر كنيم درسا رو مرور كنيم و صبحانه بخوريم. بعد منتظر سرويس وايستيم تا بياد. اما يهو ميبينيم صبح بيدار شديم و بايد برنامه چهارشنبه رو بب...
!!!
-
تاریخ: 1392/7/9 ساعت: 19:30
ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺭﺳﻴﺪﻡ ﻛﻪ ﺑﻌﻀﻲ ﭼﻴﺰﺍ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻌﻀﻲ ﭼﻴﺰﺍ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻣﺜﻼ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻭﻟﻲ ﻟﻨﮕﻪ ﻧﺪﺍﺭﻡ !